♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلم موی من خیلی عجول است کی فردا میشود؟؟؟ می خواهم دنیا را سبز بکشم و درختانی که حالا خیلی بزرگ شده اند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای فرار از تنهایی هر کاری کردم ولی .... تنهاتر شدم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم که سرنوشت درختان باغ مان تبر است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شراب نمیخواهم، به شر ش نمیارزد! من با آب دیدهگانم مست میکنم!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از تو هزار مادر می ریزد از من هزار کودک گریان وقتی گهواره ام را در تو تکان می دهم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا! امروز را مهمان من باش... به یک فنجان قهوه ی تلخ! وقتش رسیده طعم دنیایت را بدانی...!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش میشد تنهایى ام را به خیابان بیاورم! سیگارى دود کنم! و نگران نگاههاى مردم نباشم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش میان خستگی هایم یکی آهسته میگفت: خسته نباشی…!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی تو....بيا كنار آتيش ... منم تنهام! مثل خودت....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 7 ساعت و 20 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .