یادش بخیر یه همسایه ی سیبیل کلفت داشتیم لامصب همیشه توپمونو پاره میکرد... اخر تابستون خیلی از دستش عصبی شده بودیم ... ... گفتیم چی کار کنیم حالشو بگیریم ؟ چند روز بعد با چند تا ازدوستام یه سطل آب برداشتیم رفتیم دمه خونش کمین کردیم و منتظر شدیم بیاد بیرون ... خلاصه سیبیلو اومد بیرون رفتیم پشت سرش صداش کردیم : مستر سیبیل ؟ تا برگشت سطل آبو خالی کردیم رو سرش گفتیم : اســـــــــــیـــده !!!! و در رفتیم بیچاره مرده تا ۱۰دقیقه کف کوچه پهن شده بود و داد و فریاد میکرد ...
در ستاره بارانِ میلادت میان احساس من تا حضور تو حُبابی است از جنس هیچ از دستان من تا لمس نگاه تو آسمانی است به بلندای عشق جشن میلادت را به پرواز می روم دراین خانگی ترین آسمانِ بی انتها آسمانی که نه برای من نه برای تو که تنها برای “ما” آبیست @♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 22 ساعت و 18 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .