♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رفته از یاد ِ زمان صدای خش خش احساسم در کنار رقص نیلوفر و مرداب..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رسیدن هم افاقه نمی کند وقتی هنوز بلاتکلیف باشی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نفس گیر است..نبودنت مخاطب بی خبر!...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با دو انگشتم نبض زير گلو و مچ دستم را گرفتم با كمال وقاحت همچنان مي زد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نام تو را بر چنارها کندم تا پرندگان زخم های دلم را نوک بزنند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زن نیستم ...ولی در درد زاییدن این شعرهایم ناخن در تن فرو می کنم و نفرین بر پیچ سردرگم این حس که از دزدخند تو در دلم نطفه بست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعرِ زندگیِ هر انسان که در قافیهی سُرخِ یک خون بپذیرد پایان مسیحِ چارمیخِ ابدیتِ یک تاریخ است...... و انسانهایی که پا درزنجیر به آهنگِ طبلِ خونِشان میسرایند تاریخِشان را حواریونِ جهانگیرِ یک دیناند......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران که می آید خیال تو را آبستن می شوم هوس موهای ترت ویار همیشگی من است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شبیه کوچه های خاکی ام ... پاییز های بی عابر عابر های بی پاییز ... حال سیب های کرم خورده را خوب می فهمم ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
و اینگونه بود که طوفان سندی آمریکا آغاز شد !
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 3 ساعت و 51 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .