♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میگذرن روزهـــا امـــا ... چطور؟؟ با چه دلخوشی؟؟ با چه انگیزه ای؟؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با هوای توست که بی هوا نفس می کشد این تن نفسم که می آئی و می روی بالله که تمام حواس منی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از عبور وحشی باد لای گیسوان افراها پنداشتم خبری در راه است حرف بزن با من باد این همه جار از چیست؟ نهراسم از فریاد ترس من از روزگارم است..نه از تو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای چشمانم هیچ اتفاقی نیافتاده جزء همین گریه که دوای نبودنت است دیگر از لبخند چه انتظار ؟ من همانم همان عاشق همیشگی و به همان اندازه....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عاشق ها کثیرند و بی نام بی نام ، بی نشان ، غرق در لذت سکوت ، عجیب...! رد پای پای تو لعنتی ... منقوش است بر ارض و سما. همه سکوت زندگی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم هایم چقدر می خواهند زندگی کنند ....با نگاه تو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هوایت که می وزد لهجۀ باران شنیدنی ست زیر عطر آسمان !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درین هوای بی توئی سیلی باد می چسبد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همیشه پر از حس تازه بود! پدرم را می گویم! و مادرم... خاتونی که تمام زمین آشپزخانه اش دو کبوتر! دو مرغ عشق! دو پروانه!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 3 ساعت و 51 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .