♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگاه کن... با اینکه جاده انتها ندارد؛ پس چرا این مسافرها به شوق رسیدن زنده اند؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من وحشی ام ! عریان! و می خواهم خون به تن هیچ رگی نباشد اگر این سال زشت بی بهار گمشده ی من زاده شود .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بله درسته ما او غاز تپل رو پختيم و بعدش خورديم. می گيد ديوانه ايم ما چون که آن غاز طلائی بود تخم طلا می گذاشت. اما خبر ندارين وقتی شکم گرسنه اس پختن تخم طلا چقدر عذاب آوره اگه غاز عزيزم تخم های عادی می کرد. حالا ديگه زنده بود تو حياط بازی می کرد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به سلامتی رفیق .....می نوشیم .....عطر رفاقتت را.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ترک که میگویی مرا سکوتم را قاتل نباش ! پشت آن بغضی نهان است به سنگینی فقدانت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعضی وقت ها، از بعضی چیزها متنفری. - مثل تنفر گنجشک از سازه های آهنی موجودات دو پا - اما گاهی مجبوری، برای زنده ماندن به همان "بعضی چیزها" چنگ بزنی!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهایی، صدای آکاردئونی ست که هیچ وقت نمی فهمم از کجای خیابان می آید...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لجبازی دیرینه ای ست هیچکس حاضر نیست کنار بکشد عوض بشود نه من! نه دنیا!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو را میان عمرم قسمت کرده ام تا هر روز تکّه تکّه نمیرم بی تو ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خورشید هم در شب بی نور شانه به شانه ات نیست تا راهت را روشن کند وتو زمین می خوری... از روی بی کسی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی عشق زبان رسمی هیچ سرزمینی نیست....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 6 ساعت و 56 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .