♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گنجشک های پاییز چه می گویند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گلوله ها ی نا مهرباتیت خواب هایم را سوراخ سوراخ کرده اند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پاییز و قهوه خانه با انبوه آدمها: نفس ها دود ها دم ها ست با نقال: تنهايي
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نخ گريه هاي من بسته ست همه ابرهاي دلتنگي
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آشفته می کند ماه را ماهی ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فدای چشم های زیبات، زیبا!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیدار نشوسکوت این جا تو را نمی فهمند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غریبم شبیه جمعه های قد بلندی که سرمه می کشند و به انتظار می ایستند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در من خدایی نهفته است آرام! گاه گاهی به دور از هر هیاهو می نشینم با او... در خلسه ی شبهای آزاد گاه تحسینم می کند! گاه عاصیست!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فصل مرگ برگ های تلخ تقدیر
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی دلت بی انتها تنگه، شاکی از این دنیای بی منطق
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 13 روز و 1 ساعت و 29 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .