♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو آیا با شقایق بودهای گاهی؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل گفت : حرفی برای گفتن نیست!! باید سپیدی کاغذ را باور کنی !!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مے نویسم،بــآد، بآرآن، تـــا بــآد ، بآرآن چشم هایم رآ بــهــ ســـرزمیـــن تـــو روآنــهــ کُنـــد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی تو یک روز در این فاصـــــــــــــــله ها خواهم مـــــــــرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زیادی منتظر که باشی خاطره میشوی ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش بخت من هم مثل گیسوهای مادر بزرگ سفید بود
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 13 روز و 2 ساعت و 13 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .