♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی حوض خانه ات می خشکد، مــاه به ناچار به حوض خانه ای دیگر خواهد افتاد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیهـوده برایم گل سـرخ نیـاور... در من هیـچ امیـدی زنده نمی شود...! گلایل های سفیـدی را که برایم می آوری بیشتـر دوست خواهم داشت!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام ستارگان این شهر هم اگر جمع شوند... روشنای چشم تو را ندارند برای اسمان شبهای من.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شیرین چون عسل سخت چون سنگ زندگی را می گویم..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیا و زندگی ام را ویران کن. ویرانه ای می خواهم با تو.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این که نمیشود سال به سال دریغ از پارسال
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پاییز می رسد وقتی که قلبم پناه می شود و دو دستت به شکل صلیب.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب به پرده های چرک اتاق شبیه است و به اندوه غلیظ من که بر تار و پود ماه فریاد میکشد و میسوزد......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من برای التیام دردهایم از فنجان گرم چشمهایت سر می کشم چای تلخ انتظار را
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 13 روز و 4 ساعت و 31 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .