♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به یکجایی از زندگی که رسیدی، میفهمی رنج را نباید امتداد داد. باید مثل یک چاقو که چیزها را میبرد و از میانشان میگذرد؛ از بعضی آدمها بگذری و برای همیشه تمامشان کنی............
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیزارم از امپراطوری قدرت،...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
موهايم را بباف ...به آخر اين راه كه برسيم دريا موج دار مي شود و تو در من غرق...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیالت بر دود سیگار نقش می بندد حالا... تو محو میشی یا دود سیگار ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درونم پـر است از توهم.. این نـیـمه شب ها این نیمه شب های شادمانی ساز ! مرا بلعیده اند در خود ... استخوان هایم حل شده اند در این رویاهای شبانه و ... من زل زده ام به آینه ای که مدت هاست تصویرِ پوچی از درونم را به آسمان منعکس می کند ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا هیچ کس منصفانه بازی نمی کند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاشکی میان این همه مرگ یک نفر نارفیق می مردو..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باز حسی مرا به فراسوی زمان خواهد برد آنچنان که واژه ها آبستن لحظه هایم ... و شعر ، صادقانه ترین اعتراف زندگیام خواهد شد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زنده بودن را -شب- از صدای گرگ ها می شود فهمید...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من سرنشین خستة اندوهم .....پرواز من شماره ندارد برج مراقبت! «بگذار تا از مقابل روی تو بگذریم»
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 17 ساعت و 31 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .