♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر از پرواز می ترسم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه قدر حرف بود برای گفتن چه قدر حرف ماند و گفته نشد و سکوت نقطه ی عطفی بود باز هم تا بهار دیگری که زودتر از عطر شکوفه های نارنج ها می رسد هر بار ...بدرود بهار....سلام تابستان.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انگار کسی در من آواز می خواند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من بي تو قصه خواهم شد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شنبه اول تابستان نقاشي مي كنيم همديگر را زير درختان كوچه اي كه تنها من وتو مي دانيم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر ازگاهي فقط صدايم كن از اين كوچه به آن كوچه از اين خانه به آن خانه هر از گاهي فقط صدايم كن!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در آغوش مي گيرد مرا پنجره چون معشوقه اي با موهاي بلوند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بگذاز وحشيانه ترين روياي تو باشم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدایم دیگر نمیتواند لبخند را تفسیر کند! تلفظ سکوت نگاه ها دیگر کار حضور من نیست! چاره ای نیست. در محضر فراموشی همگی بی پناهیم.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 17 ساعت و 31 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .