♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی تو هیچم .......من بدون چشم های تو از تشنگی میمیرم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حتی پرنده ها هم روزی از آسمان خسته می شوند .!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من می دانم که عاقبت ، «کسی خواهد آمد» و به جای درخت های آهنی آزادی...«شاخه ی نور» خواهد کاشت و سیاه ترین شعر های سپیدمان را به مهمانی غزل های شکفته در عطر باران خواهد برد.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیا و از قلمرو ات دفاع کن غم ها دارند فتحم میکنند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آبِ تــُـنگ را می چـِشم نکند ماهی ام گریسته باشد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می فرستی قلبت را در آب با قلاب ...اما عاشقی بلد نیستند کوسه ها...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خاکستر ؛ خاطره یِ آتش است در ذهن ِ زیرسیگاری و دود فاحشه ایست ؛ به قیمت یک پُک . می رقصد و لخت می شود به تدریج ِ ثانیه ها در فضای ِ مه گرفته ی ِ کافه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گل سرخی درگلدان ..جای خالی معصومیتی مقدس در شعر ...پرسه ی بی دلیل نور . چه قدر گرم می شوم وقتی که مرگ در سکوت اتاقم غوغا می کند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سراشیبی تند جاده اتوبوس به جهنم می رود یا بهشت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من انسانم...وعشق صفت من است،نه رابطه خاص من با کسی....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 15 ساعت و 58 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .