♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
"این چه رازی ست که هر بار بهار با عزای دل ما می آید..."
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می نویسم قیس رویا داشت .....من رویا ندارم یک غزل رویای لیلا داشت من...... لیلا ندارم! در بیابانی که دریا بود روزی ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه سیاره ی بیرحمی ست نگاه ات ...با درختهای عریان سکوت و بامهای مجازی که بادبادک مرا هیچ نمی بینند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مردی از سرزمین آفتاب راه راه بارانی.....کنج کافه ی همیشگی نشسته ام و زل زده ام به فانوسهای روشن ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاه به این می اندیشم که شاید سکوت این روز هایم اعتراضی باشد به نا شکری هایم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر می آیی به اندازه ی تمام دل تنگی ها باید بمانی باید محو شان کنی و بعد بروی... نه این که بیایی داغ دل تنگی ها را تازه کنی بعد زود ، پشت کنی و بروی می فهمی ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نوشته هایم را می برم نزدیک پنجره نشان می دهم به ماه ... تا وقتی تو را می بیند ٬ قدرش را بداند که آن بالا نشسته و از حالت خبر دارد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بيچاره دلم آنقدر ساده است كه اگر صداي شرشر باران بشنود خيس ميشود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عمریست اسیر برزخم کو خدایی که بگوید بسوز یا بنوش؟!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 16 ساعت و 42 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .