♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من ترسِ دردناکِ یک زندگی را دارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این مشت ها را/ تا باز می گذاری/ پروانه هایش می پرند/ سهمِ من،/ نه درد است/ نه دلخوشی!/ آفتاب پرستم،/ _ رنگِ خاطره ات!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به اندازه اندوه همین قبرها دهانم گس شده وهیچ کس پلک های مرا نخواهد بست !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای کنجشکها دام پهن نکنید کنجشکها از سرمای زمستان به دامهای شما پناه اورده اند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درد من چشمان خیس تو نیست سوختن لطافت احساس تو نیست دردم خواستن توست که سالهاست غریبانه از ترس پنهان کرده ام در پستوی خانه...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عاقوووووووووووو......ظاهرت را قشنگ و شیک بساز گریه را پشت خنده پنهان کن گاه اما اگر که لازم شد اشک تمساح را هم نمایان کن....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گرداگرد زباله های فکرم چقدر خلوت است وقتی رد پای نبودنت تمام کلاغ های واهمه را پرانده است !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مادرم بر سجاده ی رنگین باورهایش نشسته است ومن هرروز شاهد پژمردن گلهای روی چادرش هستم !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جمعی ستاره ایم که ماهی ندیده ایم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یه حسی بهم میگه اتفاقات بدی پیش روست.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک کار کوتاه به اندازه یک آه ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پرنده ها که هفت می شدند مادرم می گفت پدر باز خواهد گشت ... افسوس! هفت سال است پرنده ها تکرار می شوند .
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 17 ساعت و 30 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .