♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آینه از دست باربران افتاد و چهره تو که در آینه جا مانده بود تکه تکه شد چشمت را دختر همسایه برداشت و فرار کرد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در این خشکسالی به باران نگاهی نکن به اندوه خشک بیابان نگاهی نکن اگر تاول و داغ دارد تنم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگه تذکر دادی و طرف همون اشتباه را تکرار کرد تو هم راحت بخشیدیش بدون خیانت کردن را تو بهش یاد دادی اون هیچ تقصیری نداره...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همیشه که باشی خسته میشوند،مردمانی که اگر نباشی میگویند:بی معرفتی...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همین که به مرگ می رسانی مرا یعنی زندگی ام دست توست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مي دوي و نمي داني خشم يك طپانچه ي خيس ديگر به هيچ دردي نمي خورد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستــــم به سمــت تلفن می رود و ... باز مي گردد ! چـون کودکی که به او گفته اند شـــیرینی روی میـــز مال مهمان هاست !!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با چتر زیر باران نرو بگذار ارامش باران تو را دربرگیرد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سیل رفتنت همه روزهایم را باخود برد تنها من ماندم و ریگ خاطرات...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در من تلمبار شده است روزهای خالی از تو... نگاه کن! شب، در روزهای ابری نشاط به غارت آفتاب نشسته است.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شبُ در من خیره می شود من در تو راه می افتم باران جنازه ما می شود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از آشوب شب آفتاب گردان، تنها ترم نگاه کن خالی ام از رود،از باور،از امید، از تو......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من ايستاد ه ام اينك تنها در روزنه هاي رنجور بي تو...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 2 روز و 3 ساعت و 24 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .