♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بید بی فلسفه مجنون است آنگاه که گیسوانش آبشاری می شود بر بوسه گاه لغزان باد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خواب دیدم...درکوچه باغی که مارابه ضیافت درختان آلبالو می رساند من ایستاده رکاب میزدم و تو عاشقانه و پر هیاهو ترانه ی کودکیمان را زمزمه میکردی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر زورم نمی رسد گنجشک باشم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اخرین بار دریا را تنت کرده بودي وامدی وسط شعرم ایستادی یادم هست طوفان مهمانی مارا خراب کرد و دیگر ندیدمت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
توی آینه به صورتم ها میکنم وپنچره را میبندم.. من و این خانه باهم یخ میزنیم ...گنجشک ها پشت شیشه این خودکشی را تماشا میکنند !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعر نیست! سایه توست که بر دفترم افتاده اما بگذار فکر کنند... برای باران چه فرقی میکند که ساقه ای جوان سیراب شود یا سطح برکه ای پیر بالا بیاد؟! باران رحمت توست حتی اگر سقف خانه ام چکه کند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پا جای پای باران میگذارم نه برای تو تنها برای پرشدن آبراهه های سکوت زندگی ام....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کسی که تمام دغدغه زندگیش زیبایی رز لبش است... توان دردودل یک مردراندارد. حرف مردرایامردمیفهمدیادود سیگارش ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از مرگ مـاهـی ها میترسم و گرنـه درد دلهایـم را بـه دریا می گفتم !!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یواش یواش....خداحافظ تابستون... ولی یادت باشه روزهای گرمت به سردی گذشت......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلم خودخواهی اش را در دست گرفت . دفتر سرنوشتم را ورق زد . آرزوهایم را خط خطی کرد . و در پایانش نوشت : قسمت نبود !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدا را در دور دستها، در انتهای افق و یا در اوج آسمانها جستجو مکن نگاهی به اعماق وجودت بیانداز . . .
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 2 روز و 3 ساعت و 24 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .