♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چندیست شعرهای سپیدم سطر سیاه دفتر مشق کلاغهاست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من درختم اما نه درختی که بروید در باغ نه درختی که برقصد دلشاد آن درختم که بگرید با ابر ، آن درختم که بنالد در باد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از هیاهوی واژه ها خسته ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاعری در چشم من میخواند .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب است و دریائی و من با سهمی از تنهائی و عشق در ضیافت هزار ماهی خفته با هزار حنجره سکوت آه دریا تنهائی مرا به خاطر بسپار ای شب بغض مرا ببار؟؟؟!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای سکوت !صدایم کن . تنها تو از صدای دلم آگاهی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای غصه !!!..........مرا دار زدی !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عجب خاموشی دلگیر و سردی !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عجب روزی میشه... روز مرگم ,
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شرم کن از این همه علاقه ای که جوابش را با لبخند دادی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درمن یک محکوم به حبس ابد پیر و خمیده با ذره بینی در دست نقشه های فرار را مرور می کند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پائیز ...حکایت طولانی خواب های سیال پرندگان است
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 21 ساعت و 37 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .