♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما همچنان فراموش وفراموشتر میشویم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک استکان چای داغ مهمان منی کنار پنجره بخار گرفته دلت وقت تنهایی ... نوش جان چای رفاقت من همیشه تازه دم است ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پر از ابهامند ...آدم های کنارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیال خدا را راحت کرده ام نه به مسجد می روم نه به کلیسا همین جا کنار خیابان! سجاده پهن می کنم و رو به قبله ی چشمانت نماز عشق می گذارم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک نفر گاهی همه کس است ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یکم درد باش نمی خوام دیگه درمون
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنقَدَر حرفـــــ ـــ ـ در دلـَــم مآنــده کـــ ه در دهانــَم گره می خورنـد و لبــــ هایم را بــ ه هـَــم می دوزنـــد و تــو خیال می کنی مـَـرا با تــو حرفی نیستــــ
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام هستی من در تب عشق تو سوخت ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تا تو نگاهم می کنی سلطان دنیا مي شوم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 21 ساعت و 37 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .