♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به پنجره خیره می شوم قطره های باران را می شمارم با چشم هایی که همانند باران می گرید!!!!!!!!!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پشت بام ..باران....ـآنتن......قار قار کلاغ.....چشم هایم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حسی شبیه حل شدن شکر در چای...چشمهایت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درک کردم جمع شدن قطره ها و وانگهی دریا شدنش را وقتی... قطره قطره غم و غصه مرا به دریای تباهی رساند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خوب میدانم که دست هایم هیچگاه حاضر به رها کردن دستی نمی شود که با آن حتی قرنی پیش پیمان دوستی بسته است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی تمام باران را تنها میگریستم...جایت خالی بود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انگــــــــــــــار نه انگــــــــــــــــــار........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کســـــــــــی دستانتــ را نمی گیرد ... !! در جیبـــ بگذارشــ ـان ... شاید خاطره ای ته جیبتــ مانده باشـــد که هنــــوز گرم استــ ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گـــــــاهی حرفم را برای نان ریزه هــــای حیاطمان میزنم ... شاید گنجشکـــــــــان ، هضمش کنند !!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تــاب ِ بــازي نــدارد . . .دلم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران براي کسي تکراري نميشود...هروقت بيايد دوست داشتني ست
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 13 ساعت و 32 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .