♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرودن ، بهانه می خواهد باید یا تو باشی یا نباشی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به غیرازگلها از همه دلگیرم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باز تو نیامدی...............
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قرار است تو به ملاقات من بیایی و اگر این راست باشد باید دشت آهوان چشمانم را سبز چین های صورت معصومم را اتو و گیسوان برفی ام را خلاف عقربه ساعت شعبده بازی کنم تا دیروز بچرخانم و دوباره رنگ شب کنم قرار است که تو به ملاقات من بیایی و اگر این راست باشد من باید به جبران کافه های نرفته گیلاسهای بهم نخورده تو را برای باقیمانده عمرم دیوانه شوم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 12 ساعت و 39 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .