@♪★☂sadaf_daryayi☂★♪ وتو صدف دریایی ....اگر روزی با دلبر خویش ..پای در سرزمبن های شمالی گذاشتی ......سری هم به گورستان شهر من {نور}بگذار......یادش یخیر.......
من می روم ... سهم من از تو اشکهای روی گونه هایم سهم من از تو غمهای توی دلم سهم من از تو یه نگاه سرد من می روم ... من می روم تا نبینم غم چشمان تو را سهم تو از من یه مشت خاطره خیس سهم تو از من یه دل شکسته و سرد سهم تو از من یه نگاه پر از مهر می روم من می روم تا بدانی کسی هست که دوست بدارد نیلوفرهای آبی را کسی هست که بخواند غم را از نگاهت کسی هست که حس کند گرمای دستانت را کسی هست که حس کند آتش سرد مهرت را من میروم ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 10 ساعت و 55 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .