♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گوشهایم را می گیرم ... چشم هایم را می بندم ... زبانم را گاز می گیرم ... ولی ... حریف افکارم نمی شوم ... دلتنگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من دیوانه هنوز به خنجرش هم وفادارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سعی نکن متفاوت باشی... خوب باش... خوب بودن به اندازه ی کافی ... متفاوت است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امواج دریا لنگه کفش کودکی را از او گرفت... روی ساحل نوشت: دریا دزد کفشهایم... مردی که از دریا ماهی گرفته بود... روی ماسه ها نوشت: دریا سخاوتمندترین سفره هستی... موج دریا آمد و جملات را محو کرد و تنها... این پیام را باقی گذاشت... برداشتهای دیگران در مورد خودت را... در وسعت خویش حل کن... تا همچو دریا باشی.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی دانم از فراق تو بنالم یا از غریبی خودم؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هيچ فكر نميكردم به جرم عاشقي اينگونه مجازات شوم. ديگر كسي به سراغم نخواهد آمد.قلبم شتابان ميزند. شمارش معكوس براي انفجار در سينه ام و من تنها خود را در آغوش ميگيرم...تنها ماندم...تنها...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تا به خود آمدم از همه كس و همه چيز فاصله گرفته بودم و باغبان عاشقي شده بودم. يكي ميگفت: سر به هوا شده اي! ديگري ميگفت: عشق چشمانت را كور كرده...و حتي مجنون و ديوانه و جادو شده نامم نهادند... اما تا به خود آمدم جغد شوم، آرزوهايم را به منقار گرفت و سپيدي صبح، درد و غم ها را نمايان ساخت... به سادگي تمام سادگي ها مهر بي وفايي را بر دفتر زندگيمان حك كردند و من به تلخي همه حقايق دانستم كه هيچ كس باور نكرد دوست داشتنمان را.هيچ كس درك نكرد عشق پاكمان را... دانستم كه عشق مولودي ترانه ها و بهانه ايست براي نوشتن قصه ها....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از خدا میخواهم همیشه زیر این باران خیس شوی...نه اشک یار......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بمان و مرا یاری کن.....به چه جرمی......انتظار...انتظار ....انتظار......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اشک من همرنگ خون شد چون شراب/ در دلم حسرت یک خلوت ناب /خلوتی کز بهر ان کاری کنم /دل پر غصه ی خود خالی کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این مشق شب من است هر شب.. نگو که از سر بنویسم, عجیب تسکین دهنده است...چشمانم....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 12 ساعت و 39 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .