♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درد بی دردی علاجش" اتش" است..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه غمگینم از این رفتن و از این روزهای سرد تنهایی چه بیزارم مرا از یاد خواهی برد می دانم و می دانی که از یادم نخواهی رفت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی عجله می کنم بسترم را در باد و باران می برم کفش های من هنوز در آستانه ی خانه است همه جا نرگس می روید پس چگونه است که خانه ام در کنارباد شمال ازهراس صدای پای عابران می میرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزگار چشمانم طوفاني است... و در انتظار باران هاي سيل آساست.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم هایم تا همیشه رو به پنجره باز است.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نوشتن مرهمی ست بر زخم های نگفتن وقتی صدا به فریاد نمی رسد به قلم تکیه میزنم .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلمم رامیان دلتنگی هایم گم کرده ام می دانم خسته است، از نوشتن دردهایم قلمم بیماراست ،دلش زیرفشار واژه ها شکسته و می نالد.از زخم هایی که تازیانه حقیقت برتنش حک کرده هنوز زمزمه هایش را به یاد دارم.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 10 ساعت و 9 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .