♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم مثل فنجان پر از جای خالیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تا گفتم عشق مصر در قحطسالی سوخت ویوسف در زندان گریست.... باید پنجره هارا بست ودرهارا قفل کرد....... به هیچ دریچه ای اعتمادی نیست حتی همین دهان بسته ی بی نفس...!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم را بر عشق بسته ام روزگار خوبی نیست....... باید پنجره ها را بست وهر دریچه ای که به عشق باز میشود....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هوای خواب در اغوش این بهار تازه به وداع روزگار رفته!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باد بهاری بی اعتنا به اندوه ِ من می وزد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی هیچ صدایی به زمین می افتد ..قلبم ...بی تو....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گم شده لانه کلاغها میان برگهای چنار ماه آخر بهار
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بچهها پیر شدهاند روح مادر ولی نگران در پی ِ آنان!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مضطرب به خانه رسید با گل سرخی پنهان در کیف...دختری که مرا دوست داشت....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 20 ساعت و 10 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .