♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به تنهائی سلام میکنم با سکوت دست میدهم ! با حسرت چای میخورم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زیر سقفی گریخته اند از باران گنجشک های خیس تنها...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با چشم دلسوزی به یکدیگر بنگریم ای درخت گیلاس کوهستان! بیرون از گلهای تو دوستی برایت نیست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتیکه انگشتان ِ تو بر پرده های دلم آهنگ ِ دلتنگی زد...گنجشککی مرد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زمان ناپدید شده است تنها شکوفه های گیلاس به چشم می حورنددر بهار....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما هردو بی نهایت ایم من و راه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در هیاهوی ادوکلن ها عطر عجیب ِ دلتنگی ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پریشان ِ گیسوانت... چشمهایم را میمالم باد است در گندمزار!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه عطر خوشی! روسری ِ آویخته در رهگذار ِ باد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سايه ها انگار حرف ميزنند اين روزها سايه من، همدم تنهايي ام شده است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بدی روزگار اینه که هر کسی میتونه ادعای عاشق بودن داشته باشه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینایی که وقتی میخندن ، رو لپشون چاله درست میشه! کوفتشون شه ...! خیلی با مزه میشن نامردا
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی میفهمی عاشق شدی که میبینی دوست نداری بخوابی، چون واقعیت شیرین تر از رویاهایت شده است... ( دكتر زئوس )
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 18 ساعت و 5 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .