♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پيراهن قديمي خود را در آوريد آن گاه در قضاوت باران رها شويد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ديگر شايد كه هيچ دست اين راز بسته را نگشايد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنگام سحر بر لب آيينه رود تصوير من انعكاس تنهايي بود ناگاه درون آب سنگي افتاد آيينه بشکست و صورتم پرپر شد..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امضایی ندارم جز اینکه میجنگم میجنگم تا ثابت کنم انسانیت هست میجنگم تا ثابت کنم زیبایی هست میجنگم تا ثابت کنم ، یک قدم عقب بکشم ، زندگی خاکم کرده میجنگم تا ثابت کنم ، جنگجو زمین میخوره اما نمیشکنه ، خاک نمیشه میجنگم تا ثابت کنم ، تنها کسی که میتونه زمینم بزنه ، خداست میجنگم تا ثابت کنم ..........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شمعهايي كه بر باد رفتند نذرهايي كه از ياد رفتند... این روزها سيبهاي سرخ سهم كرمهاست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امضاي باران روي آجرها و كاگلها./ پشت خطوط رابطه گيج و گرفته, من....چه ها که نمی کند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آه از اين معرفت دوست كه از كوچه ما رد شد و ديد و نپرسيد كه: احوال شما؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هيچ باراني اينگونه مبارك بر سر خاك نباريد. كه تو
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گربهء سياه خفته در پناه سايهء درخت روی شاخه جای خالی پرندهها.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 17 ساعت و 14 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .