♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تريبون بي واژه لبريز معنا. دلم چيست؟ تالاري از صندليهاي خالي.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از باغ، بوي فاخته ميآيد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاغذی را که سپید است به دلخواه خودم میخوانم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اين روزها خوابم پُر از گنجشكهاي رفته بر باد است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلمی از نور میخواهد آن که در ظلمت مینویسد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ميخاردم اين زخم كه ناسور خراشيده اين خاطرههاست اي آينه امشب كه به گرداب خرامان تو آمدم خرابم نكني خاموشم و از خجالت آبم نكني.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در نبودن، عزیزیم. عطر هجران شامه ها را گواراتر آمد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گربهها هم ـ چند روزی هست ـ احوالی نمیگیرند....یک نفر باید که با یک استکان چای داغ بودن را بلد باشد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران که میبارد غم با دلم اهلی است.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 17 ساعت و 14 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .