♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با واژهها و مورچهها من غرق شعر بودم و گنجشك. از پشت سر ناگه صداي سايهاي آمد گنجشك پر كشيد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق آبي است كه از سر ميگذرد و من با طناب عشق به چاه ميروم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چندی است لباسهای دلتنگی من در گنجه واژهها نمیگنجد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سایه ات .....روي ديوار آيينهاي بود بين تنهايي و من...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رؤيايي از ستاره و آيينه داشتم و ريسمان كهنه و كوتاه ــ آه! تنهايي كبود عميقي است....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در گوشه باغ....پيرمردان را كنار منقل آتش نقل «روزي روزگاري ...» بود....آوخ كه چه پير مينمايد امشب اين كاج كه با دست خودم كاشتهام.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران مهربان! از شكاف سقف خانهام خوش آمديد!.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ميبيني آخر تمام جملات مضمون سه نقطه (...) حاكي از عاقبت ابري اين فاصلههاست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بر پنجرهام چندی است كه اين دو سطر بي وقفه فرو ميبارد./ باران سياه چرك نگذاشت كه آفتاب،/ روحم را تنظيم كند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رسيدهام دم غربت، كرايهام چند است؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ببند پنجره را، آفتاب نامرد است اتاق، باز به تنهايي اقتدا كرده ست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در آرامش بركه سنگي نينداز. كه ناگاه ـ تمساح...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 17 ساعت و 14 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .