♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ساعتي ديگر تشنگان را خواب خواهد برد كوزه اما همچنان خالي و بي تعبير.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من هيزم هنگامه اهل هوسم /در عيش و عزا قسمت ما سوختن است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
موریانه همه چیز را میخورد جز غم صاحبخانه را.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب چه دشوار و بلند وقتي از همنفسان خانه تهي است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خنكاي بهاري ؛ انبوه گنجشكان ...كز كرده ام برهنه کنارشان....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
كلبه درويشي من؛ روي زمين كنار بچه گنجشكها......هي شما.... بچه گنجشكها را لگد نكنيد.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لطفي كن و غم هاي مرا بجور......جوجه گنجشك ناز....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تشنه يك جرعه جوابم.....من كوزه بهدوش آمدهام چشمه به چشمه....دریا به دریا....يك شعله نوشتند ملايك به حسابم مينوشم ازين تلخ, اگر آتش اگر آب حيرتزدهام, تشنه يك جرعه جوابم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پشت دريچه. هر شب ... ديريست......بال كبوتر است و صداي سه تار تو..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هرچند شاعران در واژههاي خويش افسون دميدهاند و به افسانه گفتهاند اما يك از هزار احساس شرحه شرحهء ما را نگفتهاند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فانوسهاي سوخته را با چه شعلهاي در ميتوان گرفت....تاريك ماندهايم و درين گنبد كبود ابر مصيبت است كه بر ميشود سياه تنهايي است و دود مرثيه است و آه. فانوسهاي سوخته را حرفي نمانده است بجز هق هقي غمين قحط كبوتر است درين گنبد كبود ابر مصيبت است كه گسترده بر زمين.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اين كلاغ هم سر اينكه كدام كاج ده بلندتر است پرهايش سفيد شد.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 17 ساعت و 14 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .