♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هواي پنجره خاكستري خيسي بود. خطي كشيدم بر شيشه دستم ابري شد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب برهنه است و برّاق ـ و چشمانت.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دست بر دلم نذار ضامنش اگر رها شود آن چنان هلاك ميكند كه هيچ كس باورش نميشود.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یاران! چه چاره سازم با این دل رمیده؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در دور دست نيمه شبان...یک نفر دلتنگی را پرواز می کند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اصرار نمي كنم كه بوي پيراهنت را حتماً پست كن در كنعان من قحطسال نسيم است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
يك امشبي دلت را بزن به دريا و در ليوان خورشيد قرص خوابي بينداز و بيا.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نامه رسان دير كرده است. حق با گرگ بود يا برادران يوسف؟ خودت بهتر مي داني عزيز دلم! دلم را به صندوق نيل مي اندازم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روايت عجيبي است اين باران بي خبر كه لباسهاي ما را نيلگون كرده است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بر زمين سست چه دليرانه رُسته است داودي.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 18 ساعت و 5 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .