♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام صندلیها ظاهراً آماده جشن است کسی دلواپس بال پرستو نیست سقوط اشکها حتمی است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ببین در جوهر خونم: چه نستعلیق موزونی! لبانت را به طرز تازهای خواهم نوشت امشب.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دریغا اعتمادی نیست به دهقان فداکاری که از افسانه میآید قطار از ریل خارج میشود با آرزوهایش.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به باران بهاری اقتدا کردن و در هر بارشی از یک غبار کهنه دل کندن؛ کلید آسمان این است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غوغای تنهایی است در غیبت یک حسّ بارانی.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا دلم را به لبخند خورشید نزدیکتر کن.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرغان دریایی پیراهنی دارند از باران مرغان دریایی لبهای ما را ابر میخواهند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بوسهها را به دوست خواهم داد زخمها را ذخیره خواهم کرد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از چند بهار تا چند بهار... تکرار کنم بهانۀ بودن را؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب؟ ـ امتداد رازهای آدمیزاد است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خسته میبارد آسمان بر آرزوهایم.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 16 ساعت و 7 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .