♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
طبق قانون... پایان های خوش داستان!!! بهترین قسمتش اینه... دیگه خونت در نمیاد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کبریت بازی هم صفایی دارد... بوی گوگرد همیشه به مشاممان خوش می آمد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه لذتیست بر غلطک خوابیدن ! در هر صورت صاف مشویم دیگر! غیر از این است مگر؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر به چیزی اعتراف نمی کنم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنها همراه من سایه ام بود... آن را هم دیگر نمی خواهم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ذهن قربانی ناپذیر است !کاش هر روز صبح , چگونگی اتمام دیشب ها به خاطر نمی آمد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درجه حرارت بعضی ها ....چقدر زیاده.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرمو انداختم زیر... چشمامو بستم!گذشت... زمون گذشت! زمون گذشت , اما من ازش نگذشتم! دو دستی چسبیدم به ابرم... ابری که فقط با چشم های بسته واقعی بود!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاید تاریخ مصرف خیلی چیزا گذشت... جاش ورژن آرزوها new شد! یحتمل!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حکاکی هم کار هر کس نیست...... بعضی ها لطف دارند و شیشه و شیشهگرى می کنند! بعضی دیگر از دوستان با مرام , نگینتراشى می کنند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این عزت مرا بس که بنده تو باشم... بارالها ..این افتخار مرا بس که تو پروردگار منی... تو چنانی که من خواهم... مرا هم چنان کن که تو خواهی... مهرت به من آرامش می بخشد و نیکویی ات رهنمودم می شود از تو می خواهم که مرا از آستان متبرکت تهیدست نرانی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز چند شنبه است........؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهایی هم عالمی دارد.......هی وای من........
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 5 ساعت و 39 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .