♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گهگاهى كه دست به قلم مىشوم احساس مىكنم كه واژهها بوى شعر مىدهند. مىگويى كه: لبخند تو را در باران مىخواهم مگر نمىدانى اين شاگرد تنبل، گريان پاى همين تخته است! باور كن! من درس لبخند را از ياد بردهام!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چترها تان را ببندید ای به ساحل مانده ها شاید این باران كه می بارد شما را تر كند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مثل قطره باراني بانو .....كه بر شيشه ي غبار گر فته ي پنجره ي خانه ي متروكي مي بارد....هر چه مينويسم انگار خسته است بانو ...حرفهايم گذشته از شعر ...قصه است باران هنوز تمام نشده من شکفته ام بر روي قطره هاي محبت نشسته ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر خسته ام....................
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پرنـــده لب تنگ ماهی نشسته بود و به ماهـــی نگاه می کرد و می گفت سقـف قفست خراب شده چرا پــرواز نمی کنی...!؟؟خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااا......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناک تر و از آن دو دردناکتر آن است که ندانی باید صبرکنی یا فراموش...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از دورها چه زیبـاست امواج آبی عشــق اما دریغ و افســوس چون می رسی سرابــه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چرا غمگيني ؟؟ اين رسـم زندگيـست پس تـنــها آوازبخــوان...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رسمه زندگــی تنـهاییــست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی وقــتها چقدر ساده عـروسک میشویم؛ نه لبـخند میزنیم.... نه شکایـت میکنیم..... فقط ســـکوت میکنیم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاید قصه ای تلخ برای شروعی دیگر .....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 5 ساعت و 39 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .