♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا... دنیای بدون هیچ کس من... اما " خدا " که جز هیچ کس هايم نيست... او برایم " همه کس " است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سكوت مرا مي درد ومن چه بي آزار كنار دريا دريا حرف نگفته و بغض فروخته محتاج به لمس دستاني كه هرگز مرا نخواست جان مي دهم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ببین! چگونه در حادثه ی عشق ایستاده می سوزم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از حال من اگر پرسی.... ابتدای همان جاده ام... ! همان که به ابدیت می پیوست... یادت می آید؟! همان که مسافرش شدی... پیش از مرگ اقاقی ها برگرد...! چراغ ها شکسته اند و من تنهام ... بیا و بر باورهایم ببار... به حرمت این اشک های یکریز و سرشار...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز ابتداي اين جاده را تسخير مي كند...........اتنظار آمدنت ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حتی کلاغ باغ تو بودن قشنگ بود /گاهی اگر حسود نمی شد مترسکت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل خرابی می کند ،......... دلدار را آگه کنید ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نفس کم می آورم این روزها..بی عشق ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اينجا ، درمان ِ هق هق شبانه ، دستمال هاي مچاله است و مرهم ِ زخم هاي كاري خواب ! خواب و خواب و خواب...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به همين اشك هاي پر هق هق و هق هق هاي پرگريه ؛ قسم من فقط آمده بودم تا شمعداني ها را كمي آب دهم و براي كودك ِ پروانه كمي قصه ي پيله و پرواز بگويم و بروم در همان كنج ِ دنج ِ تنهايي ، كمي چاي و مرور خاطره بنوشم...وگرنه ؛ مرا چه به روشني و عطر بابونه ي تازه چيده شده و بي تابي لحظه ي ديدار؟...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من صداي قحطي كدوم تبارم؟؟؟ كه مثل تولد فاجعه سردم... كه مثل حادثه آرامش ندارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا در چشمانت پلک بزن ! لب بگشا ! می خواهم شعری بگویم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جای لب هایت سیگار می گذارم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ساعت ها در کنار ِ تو بودن ، به سان ِ یک لحظه ست .. اما دریغ . . . یاد آوری ِ آن یک لحظه ، دنیای من ست !
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 17 ساعت و 50 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .