♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انگارمن مدتهای زیادی است دیگر از سر خط نمی نویسم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می دانم ... دل نازک شده ام ... به تلنگری می شکنم ... چه کنم؟! همین حصار سرد و بی روح خودم را دوست تر می دارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قورت می دهم همه دلتنگیهایم را !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مجالی نداد، سکوت این حوالی بی عبور مجالی نداد ،دلشوره ی این همه ترانه ی بی تعبیر تا از سرگردانی قاصدکی بگویمت که مدتهاست به باد سپرده امش از ترانه های تاریکم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بوی نارنج وپائیز سردگرفته ام...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالا دیگر مطمئن نیستم یکهو که دلم بگیرد ، تو هم جائی دلت گرفته است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کسی که باورت دارد همیشه یک قدم جلوتر از کسی است که دوستت دارد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مثل آدم ها فکر نمی کنم چون آدم نیستم. شاید وقتی تو بیایی من هم آدم شوم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حس عجیبی است که از آدم ها به من سرایت کرده است. وگرنه درخت را چه به تنهایی؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روحم اسیر انجماد ثانیه هاست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شنبه ها که می رسد سفر می کنم به خاطرات آبی آسمانی مان.....دوباره حباب خیالپردازیهایم می ترکد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ببین چگونه مرا در انعکاس چشم های به اشک نشسته ات می شکنی؟ برو خوب من بگذار تصویر لبخندت تنها یادگاری این آشنایی باشد مرا پایبند اشک های زلالت مکن برو ... برای در آغوش گرفتن آرامش تو شایسته ترینی.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر روح محتاج فرصت هایی است که در آن هیچ کس نباشد. ***********************************************
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 17 ساعت و 29 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .