♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنقدر گیجم که نمی دانم بودن های "تو" را شماره کنم یا نبودن هایت را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حتی اگر نخواهی حتی اگر بهانه ها پاره کنند ریسمان بین ما را حتی اگر نباشم!دلم تنگ و تنگ تر می شود برای تو....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو" کوه را شرمنده کرده ای...در استواری غرورت.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خسته ام .....خدایا......کمکم نمی کنی؟............
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غروب نمی کنم تا بیایی و آرام جانم شوی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مخاطب........فقــــط به خــاطـر "تو"مد نمی کنم سخت آمـــدی به دستم و دیگر تو را رها حتی اگر به میــــل تو باشـــــد نمی کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر مسیــــر چلچله را سد نمی کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دوستیمان ارزشش بیشتر از این حرفهاست... فقط کمی به من فرصت بده تا دلم را پاک کنم از حسی که چند وقت است ریشه دوانده در فکر و قلبم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی بر او تاریک است و خودش شمعی که قطره قطره می سوزد؛می چکد و با دل زخمی سوخته ای باز زندگی را می سازد من دلم امشب چقدر با دلهره نگران اوست.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در دلم آرزوی دیدن خنده اش می میرد....می دانم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من دلم امشب با صدای درد دوست می تپد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش می شد مثل گردش زمین ؛سخت و استوار زندگی را گذراند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هجوم برخورد های دوستان صبر سکوتم را شکست... آخر تو جه می دانی که ادعای دوری می کنی... تو چه می فهمی از محبت که دل من را سنگ می نامی... تو چه میدانی از زندگی من که................. دیگر توان بودن ندارم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 15 ساعت و 11 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .