♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زیر چتر آسمان در سایه ی بید مجنون ... با وجود این ها هم از هجوم باران یادت در امان نیستم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با بارش هر باران بغض آسمان "که" می ترکد بغض دلتنگی من تازه جان می گیرد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام ثانیه هایم یلدایی شده اند از وقتی که رفته ای!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرنوشت تمام پنجره های رو به تو را به روی من بسته! زندانی شده ام در قفس خاطراتم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چند وقتی است من مسافر تمام ایستگاه های قطارم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فردا که ته مانده ی عشق تمام می شود باز می شوم سرگردان کوچه بازارهای احساس با دستانی خالی ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به اندازه ی غربت تمام گل های خشک باغچه دلتنگ کمی آرامشم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کبریت که می سوزد سرش آتش می گیرد من قلبم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زیر پای من در همسایگی چراغ پایه دار پارک علف که نه درخت سبز شد و نیامدی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کشتی زندگی ام به گل نشسته
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها دلم حرفی ندارد تا پیاده کند روی سنگفرش دنبالر ....جز دوری او.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شمعدانی های روی راه پله دارند آواز می خوانند من سرخوشم از یک حس خوب...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آدم و حوّا بودن سخت است وقتی بنا به یک عمر زندگی باشد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه آرامش بخش است این روزها... دارد دریای دلم از تلاطم می افتد در پی یک حس تازه...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی که نیستی هوا را بغل می زنم تا نفس بکشم عطر روزهای بودنت را...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 15 ساعت و 9 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .