♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لحظه قشنگیه وقتی که يواشکي برگردي تا بتوني عشقتو نگاه کني ، بعد ببيني که اون ، دستاشو گذاشته زير چونه اش و زل زده بهت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چینهای روی صورتم اثرات پیری نیست ، جای خالی نوازشهای توست ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مخاطب.....من " آنقدر خواستمت که نخواستنت را نديدم "تو " آنقدر نخواستي که هيچ چيز از "من " را نديدي
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چيزي شبيه معجزه است..وقتي هرشب به خير ميگذرد ...بي آنکه کسي به تو بگويد "شب به خير"...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش همین حالا پسرکی که در کوچه بازی میکند با تیر وکمانش شیشه خانه را بشکند..... ................ دلم برای شکستن شیشه ها تنگ است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر این روزها بازوانم خالی است.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روی برف رد پا نینداز ردش میماند روی برفها و دلم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش وقتی می خواهیم دلی را بشکنیم ،فکر کنیم میشه بازم بچسبونیمش؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران جاده های شمال با خدا رقص برف پاک کن و موسیقی بی کلام نرم با من تو اما فقط خودت را بیاور.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز تا جنون راه بسیاری ست... مبادا که دستانم رها کنی!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حیات عزت من ... به نفس های لحن توست! اگر بنگاری... ای قلم من!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
واژه به دست... خمیده از زوالی بر چشم...دردی بر دوش..! برخاسته از مرگی در بطن روزمرگی ام! نقش می کوبم گویی...بر هیچ!.......ای تو...!تو بخوان! و بگو تا زیر بارانی به مردم...مراقب برق چشم های معجزه باشند... اینجا برگی نیست...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نیمه شب ها...من و چای و ساعت و...وهم و... تنهایی... دستان دی سردتر شده است!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیییییییی........یادش بخیر.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کجایی که تفسیر حرف هایم شوی......
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 17 ساعت و 29 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .