♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو خیابون خون دماغ شدم پیرهنم هم خونی شد نزدیکای خونه درش آوردم همسایمون یه پیر مردیه دیده میگه پیرهن خودته تو دستت خونی شده؟ پـَـ نـَـ پـَـ پیرهن حضرت یوسفه آوردم بکشی رو چشمات دیگه عینک نزنی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تشنه ات که می شوم سر می کشم دلتنگی ات را
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حضورت را در من جاودانه کن بانوی تمام شعرها .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
معجزه ایست نبودنت ... دیوار های اتاق هم شاعر شده اند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از درخت تنهایی ام ... خاطراتت آویزان شده اند بی رنگ و بی بار خیره به راهی که رفته ای ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قمار عشق را میپذیرم حتی اگر حکمت خشت باشد و دست من ، همه دل،چرا که برنده اوست که عاشق ترست نه آنکه برگ های برنده اش را جلویم به صف میکشد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی دانم چرا تا به این حد یخ شده ام..............شاید کمی آغوش.....فقط.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به دوست داشتن قسم که خاک گور اگر تنم را به خود بگيرد ، روح بي تابم ، چشمانت ، عشقت ، و سکوت پر کلامت را فراموش نخواهد کرد ،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا ، دستم بگیرو ببر ، از این شهر ، از این دیار وحشی ، از این ناکجای چون شب تاریک ؛ از این دنیا که هر چشم بر هم زدن مرگ طلب می شود ، نیستی آرزو می شود ، و واپسین قطرات اشک به پای هرزگان ریخته می شود !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بگذار تا همه خاطراتم را باد وحشی ببرد ، بگذار تا یادش به آتش دلم بسوزد ! که من ســـــوختم !
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 9 ساعت و 54 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .