♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلبرانه ربودی تمام ِ آنچه داشته ام از من... دیگر من، فقط انعکاس ِ سایه ای هستم در اشک ِ چشمانی رها بر گونه های تب کرده ی پائیز...!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فرق ِ میان ِ من و آن عشق همین چند خطی است که به یاد ِ تو ، هنوز بر پیکره ی قلمی خسته روان میشود... لغاتی در هم تابیده که " تنها و تنها " برای ِ توست... چهارپاره اش نمیکنم تا " هر گوشه اش " التیام ِ قلب ِ کسی باشد...!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حادثه ای در انتظار ِ لحظه های ِ من است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پا به پای تمام این واژه ها گریسته ام، واژه هایی که از تو لبریزند....قلم! می تپد بر سپیدی کاغذ و حک میکند تمام آنچه را که در دل دارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به انتظار ِ سنگی نشسته ام که وجودم را هزار تکه کند تا رها شوم... تا آزاد شوم... بریزم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اشکهایم انگار موهبتند وقتی فشردن ِ دستهایت آرزو میشود ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ابرها میخندند امروز ... طعم ِ غریبی ست زیر ِ دندانهای ِ باران ...! بوی ِِ پائیز و شیرینی ِ اردیبهشت ...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز نمیدانم! اینها قصیده ی چشمان ِ توست یا رقص ِ قلم...؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جزر و مدهای زیادی آمده اند و رفته اند موج در موج ... اما نمیدانم چرا هنوز هم بر تن ِ خیس ِ ساحل نام ِ تو را می بینم ...؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شراب نوش ِ خاطره ها بوده ام تا همین امروز ... لرزش ِ صدای ِ تو آتش بر آشیانم زد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عاشقی سخت نیست فقط باید شاعر ِ چشمهای ِ هم باشیم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستانت خسته شد بس که رنگ زدی در و دیوار ِ دلم را به رنگ ِ عشق! بیا بیا بنشین به چای ِ گرم ِ خاطره و باران میهمانت کنم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام ِ اعتقادات ِ تو در چشمهای ِ من است ! باور نداری؟ قول میدهم با نگاهی دگرگونت کنم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت ِ تو بن بست ِ تمام ِ لحظه های ِ من است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرزنش نکن اشک ِ لرزان ِ چشمهایم را بگذار درد ِ دلهای ِ من محرم ِ آخرین اسرار ِ ما باشند
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 6 ساعت و 7 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .