♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دست ميكشم توي موهاي بهم ريخته م ، مي بينم هنوز رد انگشتات لابلاي موهام مونده .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مانده ام چگونه تو را فراموش کنم اگر تو را فراموش کنم باید... سال هایی را نیز که با تو بودم فراموش کنم دریا را فراموش کنم و کافه های غروب را باران را اسب ها و جاده ها را باید دنیا را زندگي را و خودم را نیز فراموش کنم تو با همه چيز در آميخته اي
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هزار شب شعر نوشتم و شاعر نشدم اما نشان ردِپاي ِ سبزت در كوچه باغ ِ بلوغ ِ رؤيا هزار شب شاعرم كرد ! نگفتمت ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آرام نشیتی اینجا......سوختنم را ببینی.....؟کاش می شد از خاطره ها جدا شد آنوقت دیگر چیزی آزارت نمی دهد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو که می دانی ......من از جغرافیای جهان فقط راه خانه ام را بلدم.......تنها به من بگو در کدام آبادی پنهان شده ای؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی تو ....چه زود خسته شدی از من..............
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فصل فصل گيسوان من سفيد مي شوند همچنان که سطر سطر صفحه هاي دفترم سياه مي شوند خواستي که با تمام حوصله تارهاي روشن و سفيد را رشته رشته بشمري گفتمت که دست هاي مهرباني ات در ابتداي راه خسته مي شوند گفتمت که راه ديگري انتخاب کن: دفتر مرا ورق بزن! نقطه نقطه ، حرف حرف ، واژه واژه ، سطر سطر شعرهاي دفتر مرا مو به مو حساب کن! قيصر امين پور
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به من نگاه كن درست به چشم هايم . مي دانم كه تازه از زير چتر برگشته اي مي دانم كه وقت نمي كني دلت برايم تنگ شود ولي من از دلتنگي تمام وقت ها برگشته ام . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزهاست به انتظار ايستاده ام شايد باران بتواند....چتری باشد بر تنهایی من ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از تمام رمز و رازهاي عشق جز همين سه حرف جز همين سه حرف ساده ي ميان تهي چيز ديگري سرم نمي شود من سرم نمي شود ولي...... راستي دلم كه مي شود! (قيصر امين پور )
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما نقش مهربانی را بازی کردیم و عشق بهانه بود.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه بیگانه است گام های تو با سرنوشت من
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 4 ساعت و 27 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .