♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی هر چقدر ک بگویی دردی دوا نمیشود فقط سبک می شوی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب از پشت ابرها بیرون نیامد ماه.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غریبی بس مرا دلگیر دارد... فلک بر گردنم زنجیر دارد ...فلک از گردنم زنجیر بردار... که غربت خاک دامنگیر دارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ببندم شال و میپوشم قدک را... بنازم گردش چرخ و فلک را ...بگردم آب دریاها سراسر ....بشویم هر دو دست بی نمک را
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زمان چون باد می گذرد و ما در قبال باد همچون لاک پشتی هستیم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه کسی می گوید زندگی زیبا نیست؟!من به زیبایی این زندگی ایمان دارم لیک آنها که کثیفش کردند تا به کی نقش بر آن خواهند زد؟! تا به کی بی مجازات و بلا خواهند زیست؟! آخرت آخر کو؟!!! زندگی قعر شرارت، تاریک و نمور یا که اوجی ز لطافت، پر نور زندگی هرچه که هست چه کسی می گوید زیبا نیست؟ من نمی دانم کیست آنکه در گوش دلم می خواند زندگی اندوه است!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من چرا بی تابم! من چرا دنیا را قفسی سرد می انگارم! «خش خش برگ های پاییزی» دست ها ز محبت خالی آسمان از خورشید، شام از ماه تهی چشم ها از امید، رنگ ها بی رنگ و مردمان بی آیین، شادی کمرنگ و کودکی ها غمگین، «خش خش برگ های پاییزی» من چرا بی رمقم! من چرا دلتنگم! دل من می نالد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من دلم در انزوای لخت این تنهایی می میرد تو می فهمی چه می گویم؟! من دلم تنگ است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی دانم چرا، نمی خواهد مرا او که من در انتظارش دیده بر در دوختم آتش حسرت به دل افروختم بی گمان در آتش او سوختم... من پریشان حال اویم کاش می دانست او. کاش می دانست تنها رام اویم کاش می دانست او. باز شب آمد چه دلتنگم باز شب آمد چه غمناکم آسمان چشم من می بارد امشب کاش او می آمد امشب...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از من سرد شدی و نمی دانی چقدرسخت است از راه برسی ومن به اجبار باران کنده شوم از روی شانه های تو مثل بارانی ات خیس خیس توفراموش کرده باشی زمانی آغوش من گرم ترین جای دنیا بود......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز چند برگ از پاییز باقی است....شاید بیاید باران را می گویم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 2 ساعت و 50 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .