♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب شکسته .تمام عمر پشت جاده اي که جز سرابي بيش نبود آرزوهايم را به گور بردم... چشمهايي که باز ماندند و کسي آنها را نبست... نگاهي که خيس آب شد و کسي انها را پاک نکرد... هيچ کس اين چشماي خسته ام را درک نکرد؛... پشت قفسي که کسی سوختنم را باور نکرد... هيچ کس نفهميد چه بغض سنگيني گلويم را مي فشارد... هيچ کس به تنهاييم سنگي هم پرتاپ نکرد... هر کسي اومد تلنگري بهم کوبيد و رفت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینک من در انتهای جاده ام تو بیهوده به انتهای جاده می نگری آنجا برای مردگان جواز دفن صادر میشود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غبار اشک شده اند چشم ها مهر سکوت خورده اند لبها و من هنوز سیلی خورده عشق توام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم : گریان ماه : غمگین غروب : غم طلوع : زندان امید : بی وجدان سحر : بد شب : روشن لاله : بی رنگ روز : تاریک زندگی : سخت در یک کلام : مرگ زیبا
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر سخت است تنها بودن در میان غریبه ها این بار باور میکنم شب های بی ستاره را در حضور چشمان سیاهم و باور میکنم جاده بی عابر دلم را و ترانه هایی را که صادقانه برای تو گفته شده اند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هوس کوچ به سرم زده شاید هم هجرت نمیدانم از این بی دلی ها خسته شدم .... خسته شدم دستانم را به دستان هیچ کس می سپارم و درد دل میکنم با درختان و دیوانگی هم عالمی دارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از دیار کفشدوزک های غمگین آمده ام اگر دلتان به اندازه ی سر سوزنی برای گل ها سوخت کفشهایتان رابدهید برایتان بدوزم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برایم شعر بیاور واندکی لبخند .....برلب هایم که می مالم طعم عجیبی دارد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بادبادکم را می دهم به تو چند روزی که باد می آید یادت نرود به پشت بام رسیدی برایم گنجشک بیاور رنگ پرشالت!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از لبانت طعم سیب را خط نزن... من هنوز آدمم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وحشی می شوم نگاهم که می کنی فرار کن یا بمان و تا ته بگذار بنوشمت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وحشی می شوم نگاهم که می کنی فرار کن یا بمان و تا ته بگذار بنوشمت
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 4 ساعت و 27 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .