♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یه دوست دختر هم نداریم بزنه تو سرمون بگه سیزده بدر واسه چی رفتی با دخترای غریبه وسطی بازی کردی!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یه دوست دختر هم نداریم اهل خلاف باشه! بیاد مارو گروگان بگیره ببره پیش خودش
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عاشق شد درخت ....فصل ها را فراموش کرد....... اره دلداری اش میداد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدا هم شيرين شده! و تمام فرهاد و خسرو ها به جان هم افتاده اند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر قدر گیسو زردتر کند گندم زار لبخند داس بزرگتر می شود دل گنجشک شکسته تر
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کابوس واژه ها رویای شاعران است این روزها...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 4 ساعت و 27 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .