♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا... چقدر مهربانی کنار دستمان پرپر می زد و آینه نبود تا تبسم خویش را تماشا کنیم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چیزی قلب ام را فشار میدهد ! محکم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این قلب من و این چاقوی تو.....ای زندگی.....بازوانم را باز می کنم بر سینه ی دیوار....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها.....من درد را حس می کنم در بند بند استخوانم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی که میخندی دیگر آدم نیستم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پری دریایی زیر مرجانها مرجانها در آغوش هم ، براق و درخشنده مرواریدها توی صدف صدفها پشت تکه سنگها ماهیها در نرمای خنک آب کشتیهای غرق شده ، آرام و ساکت گنجها ، پنهان و پوشیده در اعماق . . . دریا اما تنهاست .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم خیلی برای پدر ومادرم که دیگه ندارم تنگ شده ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از این عطره میخوام ... . خوب چکار کنم . میخوام دیگه .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دسته گلهایی را که به آب دادی ، از آب گرفتم . همه را توی یک زمین گرد و کوچک کاشتم . من گل کاشتم .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می گویند ذاتت شر است علی ..... پایت را هر جا می گذاری دستی چیزی را می شکند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من پر از شهامت شنيدنم ...حرف بزن لامصب....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
"عشق به اعتبار مقدار دوامش عشق است نه به شدت ظهورش "
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی گفتید باید از سرت بیفتد . باید . حالا خوب شد ؟دلتان خنک شد ؟ از سرم افتاد توی دلم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 22 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .