♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی شود تو نباشی و عشق را در شعرهاشان تکرار کنند شاعرها تو نباشی وتکرار عشق را شعر کنند شاعرها تو نباشی و عاشـــق شوند شاعرها تو باید باشی.....نمی آیی؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی دانم این دسته گل که برایت گرفته ام در این همه انتظار چرا خشک نمی شود ؟! ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دوست می دارم جنگی شروع شود بروم خط مقدم بلند شوم به آن سوی خاکریز بگویم هدف را درست نشانه برود به سمت گلوی من شلیک کند ، این بغض لعنتی منفجر شود .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنقدرها فقیر هم نیستم......سیگاری روشن می کنم درست مثل همین لحظه شعری می نویسم و بعد نمی دانم چه می شود ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاید روزی از بیراهه های تنهایی ام کسی گذر کند.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرد است ......... و بادها خطوط مرا قطع می کنند آیا در این دیار کسی هست که هنوز از آشنا شدن با چهره فنا شده خویش وحشت نداشته باشد؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گرسنه شدم.....هوس کوبیده کردم با ریحون....ای جاااااااااااااااااااااااان........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اونقدر برای اومدنت نوشتم که چشمام رو کلمه ها پر کردن اونقدر که وقتی اومدی ندیدمت . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه کسی بی خبر یکهو این «پایان» را وسط قصه ما نوشت؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باز باران .... باز من.... باز تو.... و .......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما که مجنون را ندیدیم ولی بوی این پس کوچه ها از صدای لیلی اش آکنده و آکنده و آکنده است ... کاش از عبور هر آن کس که رهگذر این کوچه ها میشود.... سالها بتوان زندگی را صدا کرد ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب می آید نه برای رفتن روز... که این رسم عاشقی نیست ... شب می آید تا که وداع... وصال را معنی کند ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 22 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .