♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خوشا به حال کسی که هر صبح در به انتظاری می گشاید و هر روز متولد می شود و می گوید : خداوندا سپاس تو را که بار دیگر به من طلوع خورشید را هدیه دادی قول می دهم امروز هرجا روم مهری برسانم حتی با لبخندی به من کمک کن امروز را به شاهکاری بی همتا تبدیل کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به قول قیصر امین پور : دیروز ما زندگی را به بازی گرفتیم امروز او ما را ... فردا ... ؟! فردا را خدا می داند !!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
" بهشت چه گرگ های نجیبی دارد "
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب : " هر تکه ای از من می میرد "
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
" زخم هایم را به تو پیشکش می کنم " این بهترین چیزیست که زندگی به من پیشکش کرده است چرا که هر کدام نشانه ی گامی به پیش است !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در باوری که نگنجیدی در غروبی سخت زیبا میان آن همه مترسک کاغذی کجا رفتی ؟! کجا رفتی ؟! که هنوز چشم به راهم " جمعه ای که در راه است "
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو ... مرا پرواز ده به مرز " بودن " " خواستن " و " زندگی "
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این همه آهنگ سوخته که در این حوالی بارانی می بارد مرا به یاد کدام خاطره کدام شعر از صدای تو می اندازد که چنین غریبانه هوای تو را پر پر می زنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من که به درد معتقدم شادمانیم را در غروب زردترین درخت می سرایم برای دل آن کلاغ پیری که هیچ بهاری او را نپذیرفت !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خوبترین حادثه می دانمت !!! خوبترین حادثه می دانی ام ؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آه ای درخت بلند ! چرا باران عشق من به سبزی باورت نگنجید که چنین " زرد زرد " به صداقتم فرو ریختی ؟!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 4 ساعت و 26 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .