♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق همین اتفاقات ساده است...همین دلتنگیهای فصلی همین دلشوره های بیخودی همین لبخندهای گاهی به گاهی همین چشمهای خیس یواشکی همین لجبازیهای شبیه بچگی همین بغض های بیقرار همین دلهره های مشکوک اصلا همین نوشته های خط خطی ؛
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیشتر از آنکه از قضاوتهای نادرست دیگران دلگیر باشم از فرصتهایی که برای قضاوتهای نادرست دیگران فراهم کرده ام دلگیرم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جواب محبت آدمها را به موقع بدهید! محبتهایِ تاریخ گذشته عطر و طعم اصلی را نخواهد داشت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تعجب نکن! این منِ زنده این منِ خوشحال این منِ دیروز تازه از دیدار ِدستهای تو برگشته بود . . . و گرنه دلتنگی همان دلتنگیست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جای دوری نمی روم؛ حوالی همین سکوت همین شبهای خالیِ خیالی حوالیِ نبودنت پرسه می زنم حالت که بهتر شد، برگرد. ما دوباره به سرزمین رویا بر می گردیم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گفته بودم نفست را بندِ نفسهای من نکن! من همین روزها تمام می شوم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می بینی "تو" را که از این واژه ها میگیرم هیچ حرفی برای گفتن نمی ماند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از خودم می ترسم وقتی میان دستهایم میان چشمهایم میان دلم حتا میان همین کلمات انکارت می کنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میان هجوم دلهره و خستگی درست همان وقتی که نباید . . . تنها می شوی!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 2 ساعت و 22 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .