♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ميان استخوانهايم صداي توست...افسوس نمی شنوی.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گيسوانت شروع آشفتگي حال من است.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کسی با نفسهايش به پهلويم ميكوبد بيداري شبي است در زير پلكهايم كسي به يادگار صبرم را تكهاي از پوستم را برده است كه استخوانم شبتابي برهنه است چشمها و مژههايم از تنهايي كنار همند تو نيستي من تأثير داروي كيمياگران را نميخواهم بيمارم در تبي سپيد از دستهايت و انگشتانم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گوش من از این حرفها پر نيست نميشود با من حرف بزن.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
كافي است دستم را بگيري از درون اين نوشته ها.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهايي در كمينم نشسته.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعضی ها...گوششان را ميگيرند...تا صدای تپش قلبم را نشنوند.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بايد كوچ كنم از خودم......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
كاش دست كم ميشد گوشي تلفن را بردارم و بگويم چقدر دلتنگت هستم از خودت يك شمارهي تماس هم نگذاشتي و رفتي....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینگونه است كه درد با من همآغوشي ميكند با هيچکس عاشقانه نبودم ...جز بانوی آسمانی .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
كافهچي پرسيد منتظريد؟ گفتم نه و سفارش دادم دروغ گفتم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها....مرغان دريايي در دلم غوغا ميكنند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عرض ادب وسلام ...ظهر بخیر عزیزان ...خسته نباشید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یادم داد کم حرف بزنم یادم داد ته ته این کلبه ساکت بنشینم به آدمها نگاه کنم مثل یک بچه کوچولو که زبان مادریاش فارسی نیست و هر لحظه ممکن است برود سفر....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 3 روز و 29 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .