♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بگذار به تو فکر کنم....غصه هایم را آب می کنی؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عادت کرده ام تنها توی کافه ای بنشینم از پشت پنجره آدمها را ببینم قهوه ای تلخ بنوشم و تا خانه با نبودنت پیاده راه بروم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پرتاب می کنی مرا شیشه اما نمی شکند من سنگ نیستم صبورم !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انگشتهای من ! امضا نکنید این عهدنامه را هیچ فکر کرده اید جهان چه تلخ می شود بی او؟ تاریخ لعنت می کند شما را انگشتهای من امضا نکنید امضا نکنید این عهدنامه را!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سیلی دیگر صورتم را سرخ نمی کند شراب بیاور گونه هایم را رنگ کن مست کن مرا شراب بیاور !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش زمین قالی سلیمان شود و من پرواز کنم بیایم کنار تو !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چطور می شود فراموشت کرد؟ چاقو را بردار گلویم را بشکاف بیرون بیا دستهایت را تکان بده برو !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قطار از سينه ام بيرون مي آيد سوت مي كشد....تا پشت در مي آيد در را باز نمي كني؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از پا درآمده ام.....پرنده هایم درختشان را گم کرده اند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گوشه چشمم خانه کرده ای هر جا که می نگرم می بینمت!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برايت آواز مي خوانم...در شبی بارانی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب است هیچ روزنی نیست....روبرویم تا چشم کار می کند دریاست وخروش امواج...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 2 روز و 23 ساعت و 48 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .