♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سالهاست تخت خواب را شکسته ام و پشت میز تحریر خوابم می برد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پنجره را باز میکنم و شب را با هزار و یک ستارهاش به اتاق دعوت میکنم حتما استکانی پیدا میشود که به سلامتی چشمهای تو چای را بنوشیم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مینویسم دوستت دارم مینویسم 1390 مینویسم علیرضا هستم ... یک قلب میکشم و شلیک میکنم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دنیا دارد کوچک می شود فاصله ها نزدیک اما تو هر روز دورتر می شوی از من در این دهکده ی مضحک....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب را روی تنم میکشم ستاره ها سر میخورند!!! و دختری که زیر گوشم زمزمه میکند دوستت دارم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب با صدف های ریخته از دل دریا برایت النگو می بافم......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با تو عاشقانه چای میخورم!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما همه در شبستانهای ذهن خود گریان اسیریم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب....دریا مهربان شده است و از بردن من بر روی کولش خسته نمیشود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش می شد همه کسانی که تو دنیای مجازی صادقانه ادعای عشق وعاشقی دارند در دنیای واقعی دست رو شونه های هم میگذاشتند وذول میزدند تو چشای هم وبا نگاه احساس شون رو می گفتند .....افسوس همه در رویا زندگی می کنیم.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما همگی تنها تنوعی از احساسیم..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انگشتهای باریکت نشان ابرهای دنباله داریست که باران را در شکم دارند!!! انگشتی بر دریا بزن صدفها آبستن میشوند..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا برایم چند خط شعر سپید بنویس..
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 2 ساعت و 23 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .